گذشته ليما
اگر برف بیاد توی خانه باشند چه کارهایی انجام میدهند؟
بهتر است از گذشته شروع کنم که مردم در فصل سرد زمستان چه کارهایی انجام می دادند و در روزهای برفی در خانه چه می کردند؟
گذشته ی خاطره انگیزی که مردم مهربان ان دوران زندگی را با مشقت سپری می کردند.
در فصل زمستان کارهایشان بیشتر می شد و استراحتی در کار نبود.چون در این فصل از سال با امدن اولین برف دام ها را در طویله نگه داری می کردند و مردم برای تامین علوفه مجبور بودند در این روز ها از خانه بیرون بزنند و به همراه خانواده و جمعیت صمیمی محل برای تهیه ی علوفه به جنگل میرفتند.علوفه ای که در زمستان پیدا می شد شاخه ی نازک درخت ممرز(شرم)به زبان محلی اشکر و ویج و جلی که روی درختان و صخره های اطراف سرخ تله رشد می کنند و بیشتر در جنگل های پس دره و لیتمال وجود دارند و دیگر علوفه ای که تهیه ی ان سخت بود بخاطر تیغ سختی که روی برگ هایش وجود دارد کنگل بود.این گیاهان یعنی :کنگ،ویج،جلی در فصل زمستان سرسبز و شاداب هستند.یعنی بهترین علوفه برای دام ها بود.بخاطر طبیعی بودن این علوفه ها که گاوها و گوسفندان شیر و گوشتی خوشمزه بوجود می آمد.
اما زحمت و تلاش این مردم سخت کوش به این ها ختم نمی شود بلکه کارهای سخت تری انجام میدادند آنها برگ های سبز درختان را که در فصل پاییز از جنگل های اطراف کنده بودند و روی درختان به شکل استوانه ای قرار داده بودند یعنی درختانی که دارای دو تا شاخه بزرگ در کنار هم شبیه 7 (هفت)بودند در وسط این شاخه ها برگها را روی هم می چیدند تا از خراب شدن و نفوذ آب و برف و باران در امان باشند و در روزهای سخت زمستان از آنها استفاده شود.حالا نوبت استفاده از برگهای خشکی که در اطراف جنگلهای پس دره،اسپی کوه،سیاه کراچه،کلثوم خونه،بزمالگه سو و ... ذخیره شده بود رسیده بود و توی این برف که قدیم برف زیادی روی زمین می نشست مردم با صمیمیت خاص و مثال زدنی و با حرف های سرگرم کننده و امیدوارانه برگ ها را از جنگل به خانه می آوردند.البته این را هم بنویسم که کنگل را بیشتر از اطراف دشت راش و مالگان تهیه می کردند و قبل از اینکه جلوی حیوانات قرا دهند در روی آتش نگه می داشتند تا تیغ های آن نرمتر و یا سوزانده شود و سپس به خورد حیوانات می دادند.
البته لازم به ذکر است که علوفه ای که از مزارع و از کشت گندم و جو و ... جمع آوری می شد کفایت تمام فصل پاییز و زمستان و اوایل بهار را نمی کرد.بخاطر همین مردم مجبور بودند که علف های جنگل را جمع آوری کنند.
در قدیم یا حتی اوایل دهه ی هفتاد اگر به لیما سری می زدید اطراف طویله ها حتی خانه ها را پر از برگ های خشک که برای مصرف حیوانات در فصل زمستان جمع اوری شده بود می دیدید که امروزه این کارها دیگر انجام نمی شود.
و اما موقعی که برف می امد از بزرگتر ها شنیده ام که در قدیم که برف زیادی می امد،تا جایی که برای رفت و امد به چشمه ها یا خانه ها زیر برف تونل می زدند.اکثر مرد ها برای خرد کردن علف به پشت بام ها می رفتند و با داس علف ها را ریز ریز می کردند تا گوسفندان بهتر بتوانند علف بخورند و یا داخل خانه پرده ی بزرگ پهن می کردند و برگ ها را کوچکتر و از هم جدا می کردند تا بره ها و گوسفندان به زیر نریزند.آخور گوسفندان یا (ناف)کوچک بود و علف زیاد داخل آن جای نمی گرفت.
زنها علاوه بر کار کردن کنار مردان کارهای زیاد دیگری انجام می دادند،از جمله تهیه ی بافت جوراب پشمی ،دستکش پشمی،کلاه و شولا و شلوار(چوغه)و ... را بر عهده داشتند.آنها علاوه بر اینها در خانه پچال می گذاشتند و چادر شب و چاروردی و تنک و قیاس می بافتند.کار پخت و پز غذا و شستشوی خانه هم بر دوش زنهای زحمت کش و مهربان آن دوران بود.
روزگار قدیم و زمستان های خاطره انگیز آن:
روزگاری که خانه های آن به صورت پس دری و با دریچه های چوبی کوچک و دربهای تمام چوبی که روی خانه ها با لت پوشیده بود.داخل خانه اجاق یا کله بود که هیزم را داخل آن آتیش می زدند و خانه را گرم می کردند و حتی پخت غذا و دم کردن چای از آن استفاده می شد.دیگ هایی که پشت آنها پر از دوه بود و یک دست سیاه و قاودان که یک تنگ مسی با دسته ی بلند بود که داخل آن آب جوش می آوردند و چای دم می کردند.در کنج هر خانه این اجاق یا کله بود.از بخاری هیزمی و نفتی خبری نبود از دیگ های روی و کتری و قوری و ... که امروزه وجود داره هم خبری نبود.اما زمانی که اتیش روشن می کردند یک دریچه که به پشت بام راه داره (بام بر)باز می کردند و دود به پشت بام می رفت.پشت بام هم انبار ذخیره ی مواد غذایی نظیر :گردو- سیب زمینی – کدو- لوبیا و ... بود.لازم به ذکر است که در قدیم کشاورزی هم بصورت امروزه مرسوم نبود،یعنی اصلا از باغ های فندق و گل گاوزبان خبری نبود و حتی کشت سیب زمینی و لوبیا به صورت خیلی کم انجام می شد.محصولاتی که قدیم خیلی رونق داشت گندم و جو بود.
از گذشتگان شنیده ام که برای چیدن گل گاوزبان وحشی به تپه های اطراف سرخ تله (نفاره)می رفتند وآنهم خیلی کم می کندن که برای دوا و درمان در زمستان از آن استفاده می شد.در قدیم بنفشه(موشین)بیشتر رونق داشت.اما مردم برای تهیه ی نان و آرد باید مصافت زیاد را طی می کردند تا گندم و جو را به آرد تبدیل کنند و آنرا به نان درست کنند.از آنجایی که رودخانه ی پر آب در لیما وجود نداشت مردم مجبور بودند سختی مسافت را تحمل کنند و به آسیابهای اطراف می رفتند.آسیابهایی که در نزدیکی روستای لیما وجود داشتند و همگی از آب پل رود استفاده می کردند:یخلاته- رودباک – کاکرود لات – بارگادشت بودند که این همه راه را طی می کردند تا به انجا برسند و شاید برای تبدیل به آرد چند روز گندم ها در نوبت بودند تا نوبت با آنها برسد و سپس به خانه می آوردند و نان درست می کردند که مزه اش هنوز هم در دهان قدیمی هاست.شاید نان خوشمزه ای برای امروزی ها نبود اما آنهایی که برای کاشت،داشت و برداشت آن زحمت هایی کشیده بودند و عرق ها ریختند تا به اینجا برسند و دست رنج خودشان را می خوردند مزه دو چندان داشت.از نان هایی که در قدیم درست می کردند و شاید مخصوص زمستان بود،چون توی خانه بودند و فرصت بیشتری داشتند،می توان به:کلی بیج نان،کماچ،کلان،شیرینی محلی –کلاس و نون که امروزه هم درست می کنند اما خیلی کم،ولی خوشمزه است.
در قدیم و زمانی که کفش و پبزار و یا حتی رزین وجود نداشت،از گذشتگان داریم که با نخ های پشمی جوراب هایی درست می کردند که زیر آن چند لایه بود و از نفوذ تیغ و سنگ جلو گیری می کرد،اگر چه آب به داخل ان نفوذ می کرد.حتی شنیده ام که با تخته چوب کفش هایی شبیه صندل امروزی درست می کردند که این جوری بود که ما بین انگشت بزرگ و بقیه یک بر آمدگی وجود داشت که در روزهای گلی از ان استفاده می شد.
در قدیم مردم رفت و آمد بیشتری با هم داشتند و بیشتر شب نشینی می رفتند.در این شب نشینی ها افرادی بودند نی می زدن و مجلس را گرم می کردند،البته این شب نشینی و دور هم جمع شدن بیشتر برای کار های (پشم والی)حلاجی کردن پشم گوسفندان بود.مجلسی که هم پیر بود و هم جوان،هم تجربه بود و هم پند و هم نشاط جوانی و تا پاسی از شب ادامه داشت.از گذشتگانی که دهه های 60 به پایین را تجربه کرده اند بخوبی یاد دارند و نوشته های من خاطرات آنها را زنده می کند.جوانانی که امروزه پدر بزرگان و مادر بزرگان امروزند،پیر و با تجربه گانی که به رحمت خدا رفتند و روحشان شاد.از خداوند بزرگ طلب مغفرت برای آن بزرگان را دارم و از خداوند می خواهم به پدران و مادران که در قید حیات هستند سلامتی عنایت بفرماید تا از تجربه ی انها بیشتر استفاده کنم و جوانان امروز از گفته ی آنها پند بگیرند.
در گذشته لیما مسجد نداشت،یعنی قبل از دهه ی 1330 و مردم برای برپایی مراسمات و عزاداری به روستای رودبارک می رفتند و با مردم آنجا شریک بودند و از یکی از عزیزان قدیمی شنیده ام که آنها در زمستان شیر گاو و گوسفندان را وقت غروب می دوشیدند و در یک دیگ می گذاشتند تا یخ بزند و صبح داخل یک پارچه تمیز می پیچیدند و به مسجد رودبارک می بردند و آنجا یخ آب می شد و سپس ماست درست می کردند.آوردند که در جلوی مسجد امروز یک درخت بزرگ گردو وجود داشت که بسیار تنومند بود و سر شاخه های زیادی داشت،بطوری که اطراف خود را به شعاع خیلی زیاد سایه می انداخت و در تابستان زیر آن این گونه مراسمات انجام می گرفت.
اما امروز مردم زمستان را چگونه سپری می کنند؟
امروزه با توجه به امکاناتی که وجود دارد زمستان آن مشکلات و زحمت های قبلی را ندارد.
امروزه اجاق های هیزمی داخل اطاق ها وجود ندارد و پنجره های کوچک چوبی جای خود را به پنجره های شیشه دادند.از پوشش لت روی ساختمان خبری نیست.بخاری های هیزمی و نفتی جای اجاق ها را گرفته اند.رفت و آمد خیلی آسان و با ماشین انجام می شود و اسب و قاطر برای رفت و آمد به قصه ها پیوست.تقریبا امروزه همه چیز در روستا به روز شده است.تلوزیون،یخچال،سی دی، تلفن و ... و حتی جارو برقی و شاید روزی زبان اصیل فراموش شود.کفش ها جای پبزا را گرفته اند،همچنان که خیلی چیزها فراموش شدند.
گفتن و نوشتن در مورد گذشتگان و گذشته ی لیما هیچ گاه مرا خسته نخواهد کرد و حتی هر وقت می خواهم در مورد قدیم بنویسم روحیه ام دو چندان می شود.تا جایی که می توانم و توان دارم در مورد گذشته گان و کارهایی که انجام می دادند برای شما در وبلاگم خواهم نوشت.تا شاید گذشته ی خودمان را فراموش نکنیم.






